محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

227

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

* ( من محمّد رسول الله الى فلان عظيم كذا ، ) * و به هر نامه اى اندر چنين نوشت به ملكان . * ( بِسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم ، * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ الله إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ لا إِله إِلَّا هُوَ يُحيِي وَيُمِيتُ 7 : 158 ) * ، ) * تا آخر آيت ، و به آخر نامه نوشت * ( السّلامُ عَلى من اتَّبعَ الهُدى اسْلَم تسلَم من عَذابِ الله يَوْمَ القَيامَة و لَكَ الجنَّةُ ، وَانْ لَم تُسْلِم فانّى ادَّيْتُ الرّسالَةَ . ) * پس اين رسولان برفتند . امّا مقوقس [ 202 a ] ملك قبط نامه را جواب فرستاد ، و ليكن نگرويد . و جواب نامه نيكو باز فرستاد و هديه ها فرستاد از جامه هاى مغرب ، و اندر آن هديه ها چهار كنيزك بود قبطى يكى ماريه ، آنكه او را پيغمبر عليه السّلام مادر فرزند كرد و از او پسرى آمدش ابراهيم نام و دو سال بزيست و پس بمرد . و ماريه را خواهرى بود شيرين نام ، پيغمبر او را به حسّان بن ثابت داد . و امّا ملك شام و ملك يمامه و ملك بحرين و ملك عمان هيچكس از ايشان نگرويدند و نامه را جواب نكردند و گفتند او اين ملك از ما نتواند ستدن . رسولان باز آمدند و پيغمبر را نگفتند . پيغمبر گفت : خداى اين ملك از ايشان بستاند و امّتان مرا دهد . و اما نجاشى ملك حبشه به پيغمبر بگرويد و رسولان را هديه داد ، و جعفر بن ابى طالب را و آن مسلمانان كه آنجا بودند باز فرستاد ، و خود مسلمان شد و پسر را مسلمان كرد ، و نام اين پسر ارها بن الاصحم بود ، و نامه را جواب كرد و پسر را بفرستاد با شصت مرد از بزرگان و قرابت خويش ، و به جواب نامه نوشت : الى محمّد رسول الله من النّجاشى الاصحم بن ابجر . و گفت من مسلمان شدم و پسر را بفرستادم با شصت مرد از بزرگان ، و همه مسلمان شده اند . و به سوى آن فرستادم تا كس از حبشه نداند ، و به دست من جز از من و فرزند و خويشان من نبود ، و دانستم كه دين تو حقّ است و عيسى عليه السّلام بنده است ، و پيغمبر چنان كه تو گفتى ، و ليكن من با همه حبشه نه بس باشم ، و اگر بفرمايى مرا كه بياى تا بيايم . و پيغمبر را عليه السّلام هديه هاى بسيار فرستاد از هر گونه اى ، و رسول را نيز هديه داد .